دیروز باران را شنیدی؟ روایت من را می گفت ...

یک)

از دیروز به بعد،

ماه برای همیشه غروب کرد

از هیبتِ خورشیدِ من ...

 

دو)

دلِ پرتقال ها هم،

از عشق تو خونی شد ...

 

سه)

خط فقرِ من،

از آستانه ی حضور تو معنا گرفت ...

 

چهار)

اخم هایم را،

بزن به حساب غروب های صبحگاهی ات ...

 

پنج)

نطفه ای که در من کاشتی،

ژن هایِ غالبِ خداگونه داشت ...

 

+ تنها آغوشِ تو،

  به گرمای تنم محرم است ...

 

شش)

خزان را هر روز،

در دلتنگی هایم بیشتر تجربه کردم ...

 

+ اثر هر ده انگشتت،

   روی شیشه ی دلم می سوزد ...

 

هفت)

نفسم از خلاء عطر تو

تنگ است

 

هشت)

در این روزهای قحطیِ انسانیت،

نفس هایت بوی نا آشنای مردانگی می دهد ...

 

نه)

سیاهی موهایم

بدون نوازش دستهایت

به روزگارِ سپیدم رنگ باخت ...

 

ده)

وقتی نباشی،

من را با آفتابِ تابستانی چه کار ؟!

 

 

 

+ برای کم سو شدنِ چشم هایم نیم سال نوری دور از نگاه تو بودن هم کافیست ...

 

 

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد

یازده) پیش از رفتنت شاعر نبودم شعر می‌گویم تا شاید از دهان ناشناسی به گوشت برسد از دهان هرکه می‌خواهد باشد. نفس دلتنگش مال من است. دوازده) نمی دانم کجایی ولی شنیده ام در کوچه های کاتالانیا "نسیمی" با بوی ملایم یاس و گاهی مریم می‌چرخد..... سیزده) یک شب مانده به دیوانگی می‌گویند جنون پنهان در شب 14 ماه هویدا می‌شود. مثل همان شبی که رفتی و من دیوانگی کردم و گذاشتم که بروی چهارده) فصل چهاردهم هستی عین دیوانگی است. دیوانه وار منتظر آمدنت بودن دیوانه وار بریدن دیوانه وار پیوستن و دیوانه وار کائنات را به مبارزه طلبیدن گردش چشمان تو زور بازوی من است فصل چهارده فصل بی نهایت است منتظر فصل دیگری نیستم!

pooriya

سلام پرستو.خوبی؟وبت باحاله .اگه با تبادل لینک موافقی بهم بگو.[لبخند][نیشخند][پلک]

parmida

salaaam..ba tabadole LINK moafeghiiii

نازی

الهی ..... [لبخند] خیلی زیبا و پر احساس

نیا

[ناراحت]

خواهر طوفانی

خداروشکر که بهتری گلم [ماچ] خوب من آدم نیستم ؟! من می خونم دیگه ... خیلیم به نظرم قشنگ می نویسی !!! باور کن ! پرستو ... خودتو باور داشته باش ! [بغل]